20هزار کتاب و سند نایاب را با یک کلیک در دست داشته باشید.

تایمز ایندیا، کتابخانه مرکزی شهر چنای ایالت تامیل نادو کشور هندوستان به تازگی پروژه‌ای با عنوان کتابخانه دیجیتال راه‌اندازی کرده است که پیش از این به صورت اشتراک ماهانه از کاربران خود مبالغی دریافت می‌کرد ولی حالا تعداد قابل توجهی از منابع الکترونیک خود را در اختیار کاربران قرار داده است.
 
شهر چنای مرکز ایالت تامیل نادو در جنوبی‌ترین قسمت شبه قاره هند واقع شده و با ایالت‌های کرالا، کارناتاکا، آندرا پرادش و همین طور ناحیهٔ پودوچری هم مرز است. تامیل نادو یازدهمین ایالت هند از دید وسعت و هفتمین از دیدگاه جمعیت است.
 
کتابخانه مرکزی این شهر اعلام کرده حدود 20هزار کتاب، سند، دست‌نوشته و مجله قدیمی را به صورت الکترونیک در اختیار کاربرانش قرار داده است که تنها می‌توانند با ورود به سایت این کتابخانه به آنها دسترسی داشته باشند.
 
به گفته «ناندانار چاریتیرا» مدیر این کتابخانه بسیاری از این کتاب‌ها و اسناد در دسته مکتوبات نادر کشور هندوستان قرار دارند که بعضی از آنها مربوط به دوران استعمار انگلیسی و حضور کمپانی هند شرقی در این کشور در سال‌های قرن شانزدهم میلادی هستند.
 
در سایت پروژه دیجیتالی کتابخانه هندی (tamilnadupubliclibraries.org) کتاب و اسناد تاریخی و نایاب به صورت رایگان در معرض بازدید قرار داده شده است. مسئولان این کتابخانه می‌گویند آنها با همکاری دانشگاه دولتی تامیل در حال دیجیتالی کردن اسناد و کتاب‌های تاریخی و اضافه کردن آنها به آرشیو کتابخانه هستند.

معرفی کاتب چلبی و آثارش

حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله ایکنجی، دانشمند، تاریخنگار، مورخ، ادیب، زندگینامه نویس، جغرافی نگار، کتاب شناس و کتابنامه نویس سرشناس ترک مستعرب عثمانی در قرن یازدهم هجری است. نامش مصطفی و نام پدرش عبدالله بود.(Turk Ansiklopedisi.21/401؛Karaalioglu.1/753؛ سبحانی: مجلۀ کتابداری، ص11؛ محدث، مقدمۀ تقویم التواریخ، ص10؛ زرکلی، 7/236) و برخی او را فیلسوف دانسته اند.(پورگشتال، 1/691) دو منبع خود نوشت زندگینامۀ او، مشتمل بر دو مرحله از زندگی وی است: بخش اوّل (تا 1035ق.) در پایان بخش اوّل کتابش به نام سُلَّم الوصول و بخش دوم (از 1038ق.) در پایان آخرین کتابش به ناممیزان الحق؛ و در دیگر کتابهایش مانند فذلکه، جهان نما و کشف الظنون به مناسبتهایی، خاطراتی از حیات خود آورده است.(توفیق سبحانی، همانجا) طبق همین اطلاعات، کاتب چلبی به اعتبار دانش فراوان و درجۀ فضل و معلوماتش و نیز اشتغال به کتابت دفاتر سلطانی، در میان علمای عثمانی به «کاتب چَلَبی» و بین اهل دیوان، به «حاجی خلیفه» شهرت داشت؛(نلّینو، 74؛Orhan.7/432) زیرا که در قرن نهم هجری این عنوان به معنای «سرور» به علما و فضلا اطلاق می شد.(نک: حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج 1، مقدمه، ص «ح») و به تعبیر برخی، به «فاضل قسطنطنی» موصوف است.(مدرس تبریزی، 5/10)

به گفتۀ مادرش، وی در ذیقعده 1017ق./1606م. در قسطنطنیّه (استانبول) به دنیا آمد.(حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج 1، مقدمه، ص «و»؛ برخی به اشتباه 1000ق، نک: سامی، 5/3806 و نیز 1004ق. دانسته اند، نک: قمی، 242) پدرش مردی دیندار و دانش دوست بود. وی ابتدا در «سرای» (دربار) خدمت می کرد و سپس وارد دیوان حرب و فوج سِلَی دار (سلاحدار) سپاه عثمانی شد.(Orhan.7/432) و مصطفی نیز در چهارده سالگی به یاری پدرش وارد فوج سلی دار شده و در ادارۀ «محاسبۀ آناطولی» در سمت منشی به کار حساب و سیاق پرداخت.(Orhan.6/432؛ شیخی محمد افندی، 1/ 262؛ د. اسلامیه، ذیل «حاجی خلیفه»)

مصطفی از پنج شش سالگی، نزد امام عیسی خلیفه قریمی(اهل شبه جزیرۀ کریمه1) در زادگاهش به تحصیل پرداخت.(Idem.4/760) و مقدّمات علوم (قرائت، تجوید و آداب نماز) را با نظارت پدرش فرا گرفت.(توفیق سبحانی، همانجا) و سپس نزد الیاس خوجه کتابهای تصریف وعوامل را خواند و از بوگری2 احمد چلبی خوشنویسی یاد گرفت و پیش زکریا علی ابراهیم افندی و نَفَس زاده به تعلّم پرداخت و قرآن را تا نیمه حفظ کرد.(Turk Ansiklopedisi. 21/401؛Ozen. 3/85)

در سال 1033ق./1624م. هنگامی که سپاه عثمانی برای فرونشاندن عصیان ابازه پاشا از استانبول حرکت می کرد، مصطفی به همراه پدرش در معیّت آن سپاه بود.(شیخی محمد افندی، همانجا) و تا سال 1045ق./1636م. تقریباً پیوسته همراه لشکریان عثمانی در جنگهای مرزهای شرقی آناطولی بود که از آن جمله است: جنگهای عثمانی با ایران، لشکرکشی عثمانی ها به همدان در 1038 ق، محاصرۀ بغداد در 1040 ق، و جنگ سالهای 1043- 1045 ق. به فرماندهی سلطان مراد چهارم.(Turk Ansiklopedisi. 21/401) در بین این لشکرکشیها در سال 1035 ق. در راه بازگشت از بغداد پدرش در موصل درگذشت و مصطفی همراه یکی از بستگان پدرش به دیار بکر رفت و به خدمت ادارۀ «مقابله سواری» آنجا درآمد.(Orhan. 6/432) در سال 1038 ق. در استانبول، در جلسات درس شیخ محمد بن مصطفی بالیکسری، معروف به قاضی زاده، شرکت جست و سخت تحت تأثیر او قرار گرفت.(کوثری، 476؛ ثریا، 4/395) سپس به دمشق رفت و با علمای آن دیار به مناظره و مباحثه پرداخت و اوقات فراغت را در بازار کتابفروشان گذرانید و کتب بسیاری از آنجا خریداری نمود.(روحانی: کیهان اندیشه، ص93)

سایر استادان او اعرج مصطفی، کُرد عبدالله کِچی محمد، و ولی افندی از مشاهیر عصر بودند که مصطفی نزد آنان ادبیات السنۀ ثلاثه (ترکی، فارسی و عربی)، فقه، حدیث، تفسیر، و منطق آموخت و نزد دانشمندی فِلِمنکی (هلندی تبار) ریاضیات، جغرافیا، و سایر فنون را فراگرفت.(کحاله، 12/262؛ کوثری، 477-478؛ سامی، ج 5، ص 3806) و چون در وجود خود احساس مرض نمود، به تحصیل علم طب و معرفت حواس باطنی و اسماءالله مشغول گردید.(پورگشتال، 3/2335) او مدّتی در سلطنت مراد چهارم، عهده دار دفترخانۀ مهرداری شد (همان، ص1939) و سپس در زمان سلطان محمدرفیع از اجزای یکی از دفترخانه های مالیه گردید و در این فرصت رسالۀدستورالعمل خویش را نگاشت.(همان، ص2225)

وی در 1039ق./ 1629م. در لشکرکشی خسرو پاشا، از امرای عثمانی، به مرزهای غربی ایران و محاصرۀ مجدد بغداد حضور داشت و از شهرهای همدان و بیستون در ایران دیدن کرد و مشاهدات خود را در آثارش جهان نما و فذلکه به تفصیل نوشت.(همان، ص2335؛ نیز:Uzuncarsili. 3(2)/539) و سپس به حلب رفت (کوثری، 476) و از آنجا در سال 1043 به هنگام قشلاق سپاه عثمانی به حج رفت (شیخی، 1/263؛ Hammer-Purgstall.6/46؛Uzuncarsili، همانجا) و ضمن حج، از کتابخانه های آن دیار دیدن کرد (زرکلی، 7/236) و از این پس به «حاجی» ملقب شد.(پورگشتال، 3/2335؛ زیدان، 3/340)

در سال 1045 ق./1635م. به استانبول بازگشت و تا پایان عمر در آنجا ماند و در محضر استاد بزرگ خود، شیخ مصطفی افندی اَعرج (متوفی 1063) و چند تن دیگر به تکمیل فراگیری متون تفسیر و منطق و حکمت و ریاضیات و طب و غیره پرداخت و بقیۀ عمر را به مطالعه و تألیف و در صدر آنها تدوین کتاب شناسی مشهورش به نام کشف الظنون اختصاص داد.(Uzuncarsili، همانجا؛ شیخی، 1/262- 263؛ درویش: الموسوعه، 7/888)

بعد از معاودت به استانبول، از خویشاوندی ارثیۀ زیادی به او رسید که همه را صرف خرید کتاب کرد و در همان زمان ازدواج کرد.(Turk Ansiklopedisi. 21/401) حاجی خلیفه تدریس نیز می کرد، از جمله به فرزند خود و مولانا محمد بن احمد رومی کتاب شرح الکشّاف را در هندسه و الطریقه المحمدیه را در هیئت، درس می داد و قواعد استخراج تقویم را از زیج می آموخت.(Orhan. 6/433) در سال 1058 ق. به سبب تألیف تقویم التواریخ به سمت خلیفه دومی (معاون دومی) ترفیع داده شد (همان). او بیشتر آثارش را پس از این تاریخ تالیف کرد، از جمله ترجمه هایی از متون لاتینی به ترکی که به یاری شیخ محمد اخلاصی- مهتدی (مسیحی اسلام آورده) فرانسوی- انجام داد.(Idem.4/760) آثار او در سدۀ 11ق./17م. در تثبیت و تداوم هویت ادبیات نثر ترکی اهمیت بسزایی داشته است.(ووسینچ، 79؛ جی. شاو، 1/490) و حتی برخی وی را «در شمار پیشگامان رنسانس» و نیز «در ارتباط با سنت فلسفی شرق، یعنی تعلیمات ارسطویی» دانسته اند.(میکل، 1/474)

وی مدارج علمی را به شیوۀ متداول طی نکرد.(Wurm. 151) امّا سفرهای او در قلمرو عثمانی و ایران، زمینۀ خلق آثاری شد که بعضاً وی را به مقام رفیع دانش و تحقیق رساند. او در سفرهایش به عوامل عمدۀ انحطاط و عقب ماندگی جامعۀ عثمانی پی برد و چون تحوّل اجتماعی را در کشورش بعید می پنداشت، به تمدن مغرب زمین تمایل یافت و با برخی اروپاییان ساکن در استانبول (از جمله راهبی فرانسوی و نومسلمان) معاشرت نمود.(همان، صص156- 157، 162- 163) و اطلاعاتی از طرز حکومت و چگونگی وضع و اجرای قوانین جاری آن ممالک به دست آورد و به همین خاطر رسالۀ دستورالعمل خویش را برای حل معضلات اجتماعی نوشت.(همان، ص 102- 103؛ روحانی، ص 94). در این رساله فکر و روحیۀ تحول یافته حاجی خلیفه برای اصلاح جامعه کاملاً آشکار است.(تکین داغ و فخری، ص539) او زمانی که عضو مجلس مشورت (شورا) و از عقلای کتّاب (کاتبان) بود، در این رساله اش، «مصلحت مهمه»، یعنی «امکان چگونگی فرآیند تدارک تنظیم امور دولت» را بیان کرده است.(تکین داغ و فخری: تحقیقات تاریخی، ص539)

حاجی خلیفه با آنکه به اروپا سفر نکرده بود، به فرهنگ و تمدن غربی دلبستگی نشان می داد. او از نخستین کسانی است که از قرن یازدهم، از نحوۀ حکومتهای غیر اسلامی تأثیر پذیرفته و دیدگاهش در آثار متعدد وی منعکس شده است. او حتّی از ذکر سال میلادی ابا نداشت.(Wurm. 5؛ تکین داغ و فخری، ص 551)

او نخستین مورّخ عثمانی است که با آرا و اندیشه های ابن خلدون آشنایی داشت (نک: تکین داغ و فخری: تحقیقات تاریخی، ص538-540) و نویسندگان مشهور ترک نسلهای بعد همه از او پیروی کردند.(Wurm. 155-156) وی در استانبول بیشتر وقت خود را در کتابخانۀ شیخ الاسلام یحیی (قاضی القضات و ملک الشعرا) که محل تجمع فضلا بود، می گذراند. تا آن که در 1058 معاون دوم دارایی دیوان سپاه شد.(Krachkovskii. 4/619)

حاجی خلیفه در سال 1067 ق. به مرگ ناگهانی درگذشت و در محلۀ زیرک (در جوار جامع زیرک) در استانبول در حظیره ای کوچک دفن شد.(د. اسلامیه، همانجا؛ شیخی محمد افندی، همانجا) در سال 1332 ش./ 1952 م. مقبره اش را مرمت و سنگ قبر جدیدی برایش تهیه کردند.(Turk Ansiklopedisi. 21/401)

وی خود را حنفی مذهب و اشراقی مشرب خوانده است. (نک: کشف الظنون، ج 1، همان مقدمه، ستون 13) او دانش دوست و پاکدامن و اهل قناعت بود (شیخی محمد افندی، همانجا). شایق گوک یای، نویسندۀ معاصر که بسیاری از آثار حاجی خلیفه را معرفی و یادنامه ای دربارۀ او فراهم کرده است، در Atlas Minor (صص3، 39، 223) وی را نمونۀ متفکری آزاده و مثبت اندیش برای قرن یازدهم در میان ترکان به شمار آورده است که توجه و تحسین اروپاییان را نیز برانگیخته است. وشنه زاده، برادرزاده شیخ الاسلام یحیی، دو سال بعد از درگذشت حاجی خلیفه کلیۀ آثار وی را به قصد حفظ و نگهداری خرید و بر بعضی از آنها ذیلی افزود یا شرحی نگاشت.( Wurm. 67-68؛ یالتقایا: مجلۀ یادگار، ش10، ص74)

آثار حاجی خلیفه حاکی از تنوع ذوق و علایق و عمق دانش و پژوهش و آشنایی او با علوم زمانش است.(Shaw. 1/285-286) این آثار شامل 21 تألیف و ترجمه است:(نک: قره بلوط، 5/3701-3704؛ Brill.1/564-565؛ همان، ذیل، 2/636-637)

1) فَذلَکَه اقوال الاخیار فی علم التاریخ و الاخبار یا فذلکه التواریخ، تاریخ عمومی یا تاریخ کبیر،  در تاریخ عمومی به زبان عربی. شامل وقایع جهان از آفرینش عالم تا 1051، در چهار فصل. نسخه ای از آن به خط مؤلف به شاره 10318، در کتابخانه دولتی بایزید موجود است.(گوک یای، ص 40؛ د. ا. د. ترک، همانجا)

2) فَذلَکَه، وقایع نامه ای به ترکی، مشتمل بر تاریخ خلافت عثمانی از سال 1000 تا 1065ق. (شیخی محمد افندی، همانجا) یعنی از آخر حکومت سلطان مراد سوم تا هفتمین سال حکومت سلطان محمد چهارم(حک: 1058- 1098ق.) است. کتابی است جامع و معتبر با ذکر تاریخ دقیق و در انتهای هر فصل نیز اسامی علمای معروف آن دوره آمده است. این کتاب در دو جلد در استانبول به طبع رسید.(1286؛ اوزون چارشیلی، ج 3، بخش 2، ص 545؛ فهرس المطبوعات الترکیه العثمانیه، 2/376)

3) تحفه الکبار فی اسفار البحار، تاریخ جنگهای دریایی عثمانیها (شیخی محمد افندی، همانجا) به ترکی که تالیف آن در 1055 شروع شد و پس از آنکه ونیزیان در 1067 در داردانل نیروی دریایی عثمانی را شکست دادند، پایان یافت.(بروکلمان، ج 2، ص 564- 565). نسخه های فراوان این کتاب حاکی از آن است که کاملاً در دسترس بوده است.(کراچکوفسکی، 4/636) این اثر یک بار در 1141ق. در مطبعۀ ابراهیم متفرقه، در 75 صفحه قطع رحلی بزرگ با پنج نقشه از نیمکرۀ زمین و غیره، و بار دیگر در 1329ق. چاپ شد.(فهرس المطبوعات الترکیه العثمانیه، 2/242؛ فندیک، 378) جیمز میچل1 در 1247ق./ 1831م. نیمی از آن را به انگلیسی ترجمه کرد.(همان، ج 4، ص 637؛ نیز: حاجی خلیفه، 1376ش، مقدمۀ محدث، ص 14؛فهرس المطبوعات الترکیه العثمانیه، 2/242)

4) تقویم التواریخ، جدول وقایع تاریخی از خلقت آدم (ع) تا 1058ق. یا 1060ق.(Storey. 1/127-128) که سپس ذیلی بر آن توسط حسین بن جعفر، معروف به هزارفن (1020-1103ق.) تا 1078ق. بر آن افزوده شد و همین کتاب توسط آنتوان گالان فرانسوی (1646-1715م.) به فرانسه برگردانده شد.(گلشنی: آینه میراث، ش2، ص43) در سال 1697م. رینالدو کارلی آن را به ایتالیایی ترجمه کرد، و نیز در 1146ق./1733م. در استانبول منتشر شد.(فندیک، 377) ترجمۀ فارسی آن نیز در تهران (1376ش.) منتشر شد. ترجمه هایی از آن به فارسی با عناوین حقۀ نمکدان از مصطفی افندی لشکرنویس عثمانی، (اعتصامی، فهرست مجلس، 2/137-138) و تاریخ سنواتی یا تاریخ تقویمی از مترجمی ناشناخته که اوّل به عربی و سپس به فارسی برگردانده شده، موجود است.(منزوی، نسخه های فارسی، 6/4107 و 4130؛ نوشاهی، 721؛ دانش پژوه، فهرست دانشگاه، 8/553 و 10/1562؛ همو، نشریه، 2/69) و ترجمۀ فارسی دیگری نیز از آن با عنوان لبّ التواریخ موجود است.(همو، نشریه، 4/650) تا کنون دو گونه تحریر از این کتاب مشاهده شده که یکی در سه «کراسه» که در هر صفحه پنجاه سال، و دیگری در ده «کراسه» که در هر صفحه بیست سال را گزارش می دهد.(منزوی، فهرست مشترک، 10/123) ترجمه هایی نیز به عربی و ایتالیایی به همراه متن ترکی آن در سال 1697م. در فینیسیا منتشر شده است.(سرکیس، 733) همچنین ترجمه ها و نسخه های فراوان دیگری از آن موجود است.(نک: برگل، 2/618-622؛ ایوانف، 12/14)

5) رونق السلطنه، برگزیده هایی از تاریخ قسطنطنیه که از لاتینی به ترکی برگردانده شده است.

6) تاریخ فرنگی، اثر یوهان کاریون، ترجمه ترکی کرونیکل.

7) ارشاد الحیاری الی تاریخ الیونان و الروم و النصاری، مجموعه ای درباره انواع حکومتهای غربی و تاریخ خاندانهای سلطنتی اروپا و مذهب آنان که از اطلس مینور، اثر مرکاتور (به لاتینی) و منابع دیگر اخذ شده است که تمایل وی به تمدن مغرب زمین را آشکار می سازد.(Wurm. 5؛ گوگ یای، ص 26؛ روحانی، ص 94)

8) سُلّم الوصول الی طبقات الفُحول، گزیده ای از زندگینامه ها به عربی به ترتیب الفبایی.(بروکلمان، 2/427؛ د. اسلامیه، همانجا) نسخه ای از آن در کتابخانۀ خدیویه(شمارۀ 7482) و معهد المخطوطات مصر (شمارۀ 283) موجود است.(عصمت، 5/69)

9) جهان نما، در کیهان شناسی ناتمام. نسخه هایی از آن در کتابخانه های مختلف عثمانی و غیره موجود است.

10) لوامع النور فی ظُلمه [فی ترجمه] اطلس مینور، ترجمۀ اطلس مینور، به ترکی در 1064ق، با حواشی بسیار. این اطلس به کمک شیخ محمد اخلاصی (راهب نومسلمان فرانسوی) ترجمه شده است. نسخه ای از  لوامع النور (شمارۀ 2998)، در کتابخانه نور عثمانیه و نسخه هایی در کوپریلی، (شمارۀ 178) و حمیدیه، (شمارۀ 988) موجود است.(اوزون چارشیلی، ج 3، بخش 2، ص 544؛ بغدادی، ج 2، ستون 415؛ بروکلمان، ذیل، 2/637؛ د. اسلامیه، همانجا؛ دفتر کتابخانۀ کوپریلی، 150؛ دفتر کتابخانۀ حمیدیه، 54).

11) الهام المقدس فی فیض الاقدس، به ترکی، در شرایط نماز در قطبین.

12) کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، به عربی، با مقدمه ای در اهمیّت طبقه بندی علوم، مشتمل بر 14500 عنوان به ترتیب الفبایی. حاجی خلیفه در این کتاب اوّلین کسی بود که فهرستی از آثار عربی، فارسی و ترکی را به ترتیب الفبایی گرد آورد و با شیوه ای منظم و منطقی، به وصف آن آثار پرداخت.(عطبه، 78) آن گاه اسماعیل پاشا بغدادی کار او را ادامه داد وایضاح المکنون فی الذیل علی کشف الظنون را به عنوان ذیل و تکملۀ آن اثر پدید آورد.(نک: مدخل «بغدادی، اسماعیل بن محمدامین» در همین دائره المعارف) و البته روش او با روش حاجی خلیفه متفاوت بود.(روحانی: کیهان اندیشه، ش6، ص88) غیر از کتاب بغدادی، ذیل های فراوانی بر این کتاب نگاشته شده است.(نک: یالتقایا، 9-10؛ طباخ: مجله المجمع العلمی العربی، 19/178-179) آنتوان گالان فرانسوی اوّلین مترجم اروپایی این کتاب در سال 1682م. بود، (گلشنی: آینه میراث، ش2، ص44) و گوستاو فلوگل آلمانی، پس از او آن را به زبان لاتینی ترجمه و در هفت جلد چاپ کرده است.(1835- 1858م.، لایپزیک و لندن) متن اصلی کتاب در مصر (1274ق.) و استانبول (1311ق.) منتشر شده (فندیک، 7) و شرف الدین یالتقایا و کلیسلی رفعت بیلگه در دو جلد آن را به چاپ رسانده اند.(استانبول، 1941- 1943م.) سپس همین اثر یک بار در قم با مقدمه شهاب الدین مرعشی نجفی (1386 ق.) و بار دیگر در بیروت (1403 ق./ 1982 م.) به چاپ افست رسیده است.(یالتقایا: مجلۀ یادگار، ش10، ص72-75)

13) تحفه الاخیار فی الحکم و الامثال و الاشعار، منتخب امثال و حکم، پند و اندرز، حکایات و لطایف و اشعار نغز و گفتاری در صرف و نحو، برگرفته از کتب ادب و حکمت عربی و فارسی و ترکی، دربارۀ حیات معقول انسانها و نیز آگاهیهایی درباره جانوران و گیاهان که به ترتیب الفبایی (تا حرف ح) تدوین یافته است. تألیف این اثر ناتمام در 1061ق. شروع شد. نسخه هایی از آن در کتابخانه های خدیویّۀ قاهره (شماره 7219، به خط مولف) و نور عثمانیۀ استانبول (شماره 4949) و اسعد افندی (شمارۀ 2539) و دارالکتب (شماره 21398) موجود است.(بروسه لی، ج 3، ص 129؛ د.ا. د. ترک، همانجا؛ نیز: بروکلمان، 2/565؛ شیخی محمد افندی، 1/264؛ سید، 1/132؛ روحانی، همانجا).

14) دُرَر منتثره و غُرَر منتشره، مجموعه ای برگزیده از تراجم احوال.

15) دستورالعمل فی اصلاح الخلل، رساله ای  در 21 صفحه، با پیشنهادهایی برای اصلاحات مالی و اداری در دولت عثمانی (شیخی، همانجا) نظر به این که مخارج دولت از درآمد آن بیشتر بوده است.  در نهایت در سال 1063ق. (17/11/1653م.) کمسیون بزرگ مالی تشکیل گردید و مؤلف در این کمسیون حضور داشته و این کتاب را تألیف کرده است. حسین هزار فن بسیاری از مطالب این اثر را در کتابش، تلخیص البیان فی قوانین آل عثمان، که در دورۀ سلطان محمد چهارم (حک: 1058- 1098) نگاشته است، عیناً نقل کرده است. Wurm. 102-103)) این رساله در 1280ق. به ضمیمۀ قوانین آل عثمان، اثر عین علی منتشر شد.(د. اسلامیه، همانجا؛ فهرس المطبوعات الترکیه العثمانیه، 1/32؛ گوک یای، ص35- 36) این اثر به آلمانی نیز ترجمه شده است.(گوک یای، ص36).

16) رجم الرجیم بالسین و الجیم، مجموعه ای از مسائل غریبۀ فقهی و فتاوای نادر.

17) شرح بر تفسیر بیضاوی.

18)حسن الهدایه، شرح رساله محمدیۀ ملاعلی قوشچی، است که در 1057ق. نگاشته شده است. نسخه ای از آن در کتابخانه سلیمانیه استانبول موجود است (روحانی، ص 95، ح 14).

19) جامع المتون مِن جلّ الفنون، مجموعۀ علمی از متون متداول روز.

20) مختصر جامع المتون.

21) میزان الحق فی اختیار الاحق، به ترکی، در حلّ اختلافاتی است که در زمان سلطان مراد چهارم (حک: 1032-1049ق.) مابین مذهبهای افراطی در موارد مختلف مانند نوشیدن مسکرات، کشیدن تنباکو، نواختن فلوت و رقصهای دراویش و غیره موجود بوده است. نسخه ای از آن در کتابخانه های نور عثمانیه (شمارۀ 4327) و بشیرآغا (شمارۀ 554) و غیره موجود است.(ریو، 719 و 2907؛ دفتر کتابخانۀ نور عثمانیه، 248؛دفتر کتابخانۀ بشیرآغا، 40؛Idem. 4/761-762 ؛ طاهربک، 3/124)

کتابخانه های برجسته ترکیه

کتابخانه های ترکیه

 

كتابخانه در میان تركان سابقه ای طولانی دارد. بعضی ها معتقدند كه نخستین كتابخانه ترك در آسیای میانه از سوی ایغورها احداث شد و برخی دیگر مدعی هستند كه از حفریات باستان شناسی در سرزمین تركان، تعداد زیادی نسخه خطی به دست آمده است. آنچه مسلم است تركان از دوره سلجوقیان به بعد به تأسیس كتابخانه شروع كردند و در عهد عثمانیان اهمیتی بیشتر به این امر نشان دادند. از میان بهترین كتابخانه هایی كه در دوره عثمانیان تأسیس شدند می توان به كتابخانه بایزید (در داخل مسجدی به همین عنوان)، كتابخانه فاتح (در بطن مدرسه ای به هیمن نام)، كتابخانه ملامراد (در داخل درگاه نقشبندی)، كتابخانه توپقاپی سرای (در داخل سلطنتی) و كتابخانه نور عثمانیه (در بطن یك موقوفه) اشاره كرد.

امروز علاوه بر كتابخانه های آموزشی (در داخل مدارس و دانشگاهها) و كتابخانه های تحقیقاتی (در بطن مؤسسات پژوهشی) تعداد 1350 كتابخانه عمومی و72 كتابخانه كودك در تركیه مشغول فعالیت می باشند. جمع كل كتابهای موجود در این دو نوع كتابخانه به ترتیب 12398913 و  446322 جلد می باشد. در سال 2001 تعداد 2096417 نفر ( 10767724 مرد و   10196448 زن) از كتابخانه های عمومی و تعداد  698990 نفر   از كتابخانه های كودك استفاده كرده اند. تعداد كاركنان كتابخانه های عمومی و كتابخانه های كودك 2829 می باشد.

بعضی از كتابخانه های مهم تركیه به ترتیب الفبای نام شهرها عبارتند از :

 

آدانا (كتابخانه عمومی)

این كتابخانه از تركیب كتابخانه های شیخ و رمضان اوغول لاری در سال 1923 به وجود آمد و با گردآوری نسخه های خطی موجود در اولو جامع و آثار مضبوط در سایر كتابخانه ها فعالیت خود را با عنوان ”كتابخانه رمضان اوغلی“ آغاز كرد. این كتابخانه در سال 1976 به محل فعلی خود منتقل شد.

 

آفیون (كتابخانه گدیك احمد پاشا)

این كتابخانه در سال 1477 میلادی از سوی گدیك احمد پاشا، صدراعظم عصر فاتح و دوره بایزید دوم به عنوان كتابخانه مدرسه احداث شد و سپس در 1198 هجری به واسطه سپاهی آغاسی احمد بن مصطفی به خارج از مدرسه انتقال یافت و به خدمت خود برای همگان آغاز كرد كتابخانه با صدور قانون ”توحید تدریسات“ به وزارت اوقاف تحویل شد و زمانی كه تكایا و زوایا بسته شدند كتابهای موجود در تكیه مسعود مولوی نیز به این كتابخانه آورده شد.

 

آق سكی (كتابخانه محمد پاشا)

محمد پاشا، صدراعظم سلطان عبدالحمید اول در سال 1728 كتابخانه ای در مولد خود آق سكی (از توابع ایتالیا) احداث كرد و آثار نفیسی بدان بخشید. پس از وی افرادی چون مصطفی بهجت افندی در تكمیل و غنای كتابخانه كوشیدند.

 آماسیا (كتابخانه بایزید)

این كتابخانه بطوری كه از عنوانش نیز برمی آید از سوی سلطان بایزید دوم در داخل یك مدرسه احداث شده است. نخستین مجموعه كتابخانه از سوی خود سلطان اهدا گردید و سپس با افزوده شدن آثار موجود در كتابخانه عثمان بیگ (واقع در مسجد بورما مناره) و كتابخانه عبداللطیف افندی بر غنای آن افزوده شد.

 

آنكارا (كتابخانه دانشكده زبان، تاریخ- جغرافیای دانشگاه آنكارا)

این كتابخانه همزمان با تأسیس دانشكده كه در سال 1936 صورت گرفت تأسیس شد. اثار خطی موجود در این كتابخانه كه در گنجینه های مختلفی چون اسماعیل صائب و مظفر اوزاق جای گرفته اند بر اهمیت این كتابخانه افزوده است.

 آنكارا (كتابخانه عدنان اوتوكن)

این كتابخانه در سال 1932 در طبقه زیرزمین وزارت آموزش ملی احداث شد و پس از صدور قانون توحید تدریسات كلیه مواد موجود در تكایا و زوایا به این كتابخانه انتقال یافتند. كتابخانه در سال 1964 به جهت ضیق مكان به محلی دیگر منتقل شد و تا سال 1971 در همین مكان فعالیت كرد. این كتابخانه تا سال 1939 به عنوان ”كتابخانه ملت و معارف“ و از سال 1939 به بعد به عنوان ”كتابخانه عمومی آنكارا“ فعالیت خود را ادامه می دهد. عنوان “كتابخانه عمومی عدنان اوتوكن“ زمانی به این كتابخانه تعلق گرفت كه كتابخانه ملی تركیه به محل جدید خود انتقال یافت. اخیراً نسخه های خطی موجود در این كتابخانه و نیز كتابخانه جبه جی به كتابخانه ملی منتقل شده است.

 آنكارا (كتابخانه كبیر ملت)

پنج سال پس از افتتاح مجلس تركیه، به پیشنهاد دكتر مظفر بیگ، نماینده آیدین ایجاد یك كتابخانه در داخل مجلس مورد مذاكره قرار گرفت. هیأتی مركب از 5 نماینده اقدامات اولیه را آغاز كرد (1920). این كتابخانه كه تعداد كمی نسخه خطی نیز دارد برای استفاده نمایندگان مجلس تأسیس شده است.

 آنكارا (كتابخانه ملی تركیه)

هسته اصلی و اولیه كتابخانه ملی تركیه با حمایت رجب پیكر، نخست وزیر وقت در سال 1946 در مدیریت نشریات وزارت آموزش ملی تشكیل شد. این كتابخانه كه از سال 1983 به بعد در محل فعلی خود مشغول فعالیت می باشد در زمینی به مساحت 39 هزار متر مربع ساخته شده و از سه بلوك تشكیل یافته است. بخش های مختلف كتابخانه ملی تركیه را اطاقهای كار، سالنهای مطالعه، انبارهای كتاب، سالن های مخصوص نمایشگاه و سمینار، مركز اطلاع رسانی، كتابخانه گویا، بخش های آرشیو، نقشه، میكروفیلم، عكاسی و چاپخانه تشكیل می دهند. مجموعه مواد موجود در كتابخانه (كتاب و مواد غیر كتابی) بالغ بر 1238210 می باشد كه حدود نهصد هزار آن كتاب است. تعداد كاركنان كتابخانه ملی تركیه بالغ بر 203 نفر می باشد كه از میان آنان 34 نفر از رشته كتابداری فرهیخته شده اند.

كتابخانه ملی تركیه به استادان، پژوهشگران و دانشجویان خدمت می كند (دانش آموزان مدارس حق استفاده از كتابخانه ندارند). دانشجویان برای اینكه بتواند از خدمات كتابخانه استفاده كنند لازم است برگه ای مبنی بر تحصیل در یك دانشگاه ارائه دهند. محققین و استادان خارجی برای اینكه از كتابخانه ملی تركیه استفاده كنند باید مجوز لازم را از طریق سفارت خود در آنكارا از وزارت فرهنگ تركیه دریافت دارند.

كتابخانه ملی تركیه از مجهزترین كتابخانه های تركیه است و از سال 1987 به این طرف رایانه را به خدمت كتابداری گرفته است. از میان انتشارات این كتابخانه علاوه بر دو كتابشناسی ملی (كتاب- مقاله) می توان به كتاب شناسی انتشارات دولتی و كتابشناسی نوشته های روزنامه های برگزیده اشاره كرد. فهرست مشترك نسخه های خطی تركیه، فهرست نسخه های خطی كتابخانه كلی، فهرست مشترك آثار چاپی، فهرست مشترك آثار خارجی موجود در كتابخانه های تركیه از دیگر انتشارات كتابخانه ملی تركیه می باشند.

 

آنكارا (كتابخامه بنیاد تاریخ ترك)

این كتابخانه كه وابسته به بنیاد عالی فرهنگ، زبان و تاریخ آتاتورك می باشد در سال 1931 همزمان با تشكیل جمعیت تحقیق تاریخ ترك احداث شد. كتابخانه بیناد كه در آغاز بطن دانشكده زبان، تاریخ- جغرافیای دانشگاه آنكارا قرار گرفته بود، بعداً با تغییر عنوان به محل كنونی خود منتقل شد. اغلب آثار موجود در این كتابخانه جنبه تاریخی دارند.

 آنكارا (كتابخانه بنیاد زبان ترك)

این كتابخانه نیز مانند كتابخانه بنیاد تاریخ ترك، به بنیاد عالی فرهنگ، زبان و تاریخ آتاتورك وابسته است و از سال 1932 به این طرف فعالیت می كند. اغلب آثار موجود در این كتابخانه در ارتباط با ادبیات ، زبان و زبانشناسی است.

 

ادرنه (كتابخانه سلیمیه)

كتابخانه سلیمیه هم اكنون شعبه ای از كتابخانه شهرستان ادرنه می باشد در سال 982 هجری در اطاقی واقع در كنار مسجدی كه از سوی سلطان سلیم دوم و به دست معمار سنان ساخته شده بود احداث گردید. صدراعظم چلبی مصطفی پاشا آثار ارزشمندی به این كتابخانه اهدا كرد و سپس جمعیت اتحاد و ترقی آثار موجود در كتابخانه بادی افندی را بر آن افزود.

 ازمیر (كتابخانه ملی ازمیر)

این كتابخانه از سوی ”انجمن علم و عرفان“ كه در سال 1911 به همت ابراهیم قاضی زاده تشكیل یافته بود احداث شد و یك سال بعد در بخش بیرونی قصر ثعلبچی زاده فعالیت خود را ادامه داد. كتابخانه ملی ازمیر از سال 1939 به بعد از سوی انجمن كتابخانه ملی اداره می شد تا اینكه در سال 1978 انجمن بصورت بنیاد درآمد و اداره كتابخانه به دست بنیاد سپرده شد. كتابخانه ملی ازمیر یكی از پنج كتابخانه تركیه است كه ناشران موظفند یك نسخه از انتشارت خود را بدان بفرستند.

 

 اسپارتا (كتابخانه خلیل حمید پاشا)

این كتابخانه كه وابسته به وزارت فرهنگ است در سال 1783 از سوی خلیل حمید پاشا، صدراعظم مقتدر عثمانی در داخل مسجد حاجی عبدی با 550 نسخه خطی تأسیس شد. كتابخانه كه با آثاری از سایر كتابخانه ها، از جمله كتابخانه شیخ علی آغا دریافت كرده و غنی شده بود مدتها از سوی مفتیان اداره می شد، تا اینكه تحویل وزارت معارف شد.

 

استانبول ( كتابخانه حسین پاشا)

حسین پاشا (آمجه زاده = عمو زاده) از صدراعظم های عثمانی است كه دست صلح به سوی همسایگان و از جمله ایران دراز كرد . او را به جهت اینكه عموزاده فاضل احمد پاشا بود بدین عنوان ملقب كرده اند. كتابخانه كه در مجتمعی واقع در سراجخانه باشی قرار داشت، حین ادغام كتابخانه های استانبول ابتدا به كتابخانه دولتی بایزید و سپس به كتابخانه ملت منتقل شد. امروز كتابهای این كتابخانه در سلیمانیه در بخشی جداگانه نگهداری می شود.

 

استانبول (كتابخانه موزه باستانشناسی)

نخستین موزه ترك در سال 1902 در چهارچوب موزه های باستان شناسی استانبول از سوی عثمان حمدی گشایش یافت هزار كتاب موجود در این كتابخانه از مجموعه هایی نظیر مجموعه سلطان رشاد، مجموعه رجائی زاده اكرم، مجموعه جودت پاشا و غیره تشكیل یافته است. اغلب كتابهای این كتابخانه در زمینه تاریخ، باستان شناسی و موزه شناسی است.

استانبول ( كتابخانه انستیتوی تاریخ پزشكی)

این كتابخانه وابسته به دانشگاه استانبول است و بطوری كه از عنوانش نیز مستفاد می شود اكثریت آثارش در زمینه پزشكی و علوم وابسته است. كتابخانه از مجموعه هایی نظیر مجموعه پرفسور دكتر نشأت عمر ایردلپ و پرفسور دكتر عاقل مختار اوزدن تشكیل یافته است.

استانبول (كتابخانه ایاصوفیه)

این كتابخانه كه در داخل مسجد ایاصوفیه قرار داشت از سوی سلطان محمود اول ساخته شد و در 24 محرم 1153 هجری در حضور سلطان فعالیت خود را آغاز كرد. كتابخانه ایاصوفیه به گفته صبحی محمد به هنگام گشایش چهار هزار كتاب داشت كه قسمتی از آنها از خزینه عامره آمده بود و بخشی دیگر را دولتمردان و شیخ الاسلامان و آغاهای دارالسعاده به سلطان اهدا كرده بودند.

این كتایخانه كه از نقطه نظر مطالعات اسلامی حائز اهمیت است در سال 1968 به كتابخانه سلیمانیه منتقل گردید.

استانبول (كتابخانه بشیر آغا)

كتابخانه بشیر آغا كه یك كتابخانه تحقیقاتی است از سوی بشیر آغا احداث شده است. وی كه خود از هنر خطاطی بهره داشت تأثیری بسیار در سلطان احمد سوم و سلطان محمود اول داشت و در تعیین صدراعظم ها نقش آفرین بود. پس از مدتی كه از فعالیت كتابخانه گذشت مشاهده شد كه كتابداران برخلاف وقفنامه عمل می كنند و تعدادی از كتابها (38 نسخه خطی) مفقود شده است. بدین جهت كتابخانه تعطیل شد و مجدداً با هیأتی جدید شروع بكار كرد. آثار موجود در این كتابخانه در حال حاضر در سلیمانیه در بخشی جداگانه نگهداری می شود.

استانبول (كتابخانه حاجی سلیم آغا)

این كتابخانه تحقیقاتی در سال 1781 میلادی در محلی كه حاجی سلیم آغا (امین ترسانه) احداث كرده بود تأسیس شد. هسته اصلی كتابخانه را كتابهایی اهـدایی خود سلیم آغـا تشكیل می دهـد  (1281 جلد). پس از استقرار جمهوریت و تصویب قانون توحید تدریسات، آثار موجود در تعدادی از مساجد، تكایا و زوایای محله اسكدار به این كتابخانه انتقال یافت. آثار این كتابخانه از پنج مجموعه (مجموعه حاجی سلیم آغا، مجموعه عزیز محمود خدائی افندی، مجموعه نور بانو سلطان (والده عتیق)، مجموعه كمانكش امیر خواجه و مجموعه یعقوب آغا تشكیل شده است.

امروز كتابخانه تحت نظارت كتابخانه سلیمانیه اداره می شود.

 

استانبول (كتابخانه خسرو پاشا)

این كتابخانه كه وابسته به وزارت فرهنگ است. در سال 1839 به همت خسرو پاشا یكی از دولتمردان عهد سلیم سوم، محمود دوم و عبدالحمید اول تأسیس شد. آثار موجود در این كتابخانه از شش قسمت زیر تشكیل یافته است :

كتابهای خسرو پاشا؛ كتابهای مهرشاه سلطان؛ كتابهای اسم خان سلطان، كتابهای بشیر آغا، كتابهای حسن حسنی پاشا و كتابهای مسجد ایوب.

آثار موجود در این كتابخانه به جهت وجود رطوبت بیش از حد به سلیمانیه منتقل شده است.

 

استانبول (كتابخانه دانشگاه استانبول)

این كتابخانه در سال 1924 تحت عنوان ”كتابخانه دارالفنون“ در ساختمان مدرسه القضاه احداث شد و در سال 1993 به ”كتابخانه دانشگاه استانبول“ تغییر عنوان داد. هسته اصلی كتابخانه را آثاری تشكیل می دهند كه از كتابخانه ییلدیز سرای منتقل شده بودند؛ سپس كتابهای خالص افندی، صاحب ملاورضا پاشا بدان افزوده شدند. در سال 1953 نیز بیش از یك هزار اثر از سوی ابن الامین محمود كمال اینال به مجموعه كتابخانه افزوده شد.

كتابخانه دانشگاه اسانبول آثار ارزشمندی دارد كه اغلب جزو نوادر به حساب می آیند. جمع آثار خطی موجود در كتابخانه دانشگاه استانبول 18602 نسخه است كه از میان آنها 1615 نسخه به فارسی است؛بعضی از آنها چون نسخه مینیاتور دار شاهنامه فردوسی از شاهكارهای هنری محسوب می شوند.

 

استانبول (كتابخانه دولتی بایزید)

این كتابخانه كه وابسته فرهنگ می باشد نخستین كتابخانه ای است كه به دست دولت احداث شد و عنوان ”كتابخانه عمومی عثمانی“ را به خود اختصاص داد. در سال 1822 بود كه بخش عمارت مجتمع بایزید به كتابخانه اختصاص یافت و سلطان عبدالحمید دوم برای اتمام تعمیرات مبالغی از بودجه اختصاصی خود صرف كرد. كتابخانه روز 25 حزیران 1884 با حضور رجال دولت و قاطبه مردم افتتاح شد و یك دوره از كتاب ”تاریخ نعیما“ با سلام و صلوات در قفسه جای گرفت. كتابخانه دولتی بایزید از جمله كتابخانه هایی است كه ناشران موظفند یك نسخه از انتشارت خود را بدان بفرستد.

 

استانبول (كتابخانه راغب پاشا)

این كتابخانه در سال 1762 از سوی راغب پاشا، صدراعظم دوره سلطان عثمان سوم و سلطان مصطفی سوم احداث گردید. راغب پاشا علاوه بر اینكه دولتمردی صاحب نام بود، در زمینه شعر و ادب نیز آوازه داشت. وی مدتی برای انجام وظایفی دولتی به همدان رفت و سپس به عنوان نماینده دولت در مذاكرات ایران- عثمانی شركت جست. وی پس از طی مدارج مختلف بر منصب صدارت تكیه زد و تا مرگ در این مقام ماند. آثار موجود در این كتابخانه را چهار منبع تشكیل می دهد: كتابهای راغب پاشا؛ كتابهای مدرسه مصلی؛ كتابهای مدرسه یحیی توفیق؛ كتابهای مدرسه نو.

استانبول (كتابخانه سلیمانیه)

این كتابخانه كه وابسته به وزارت فرهنگ می باشد از نقطه نظر احتوای آثار خطی بزرگترین كتابخانه تركیه است. كتابخانه در محل مدارس اول و ثانی مجتمع سلیمانیه كه به دستور سلطان سلیمان قانونی به دست معمار سنان ساخته شده بود قرار دارد. كتابخانه سلیمانیه در حال حاضر شامل 111 مجموعه مختلف است و افزون بر آن پنج كتابخانه موقوفه (عاطف افندی، حاجی سلیم آغا، كوپریلی، نور عثمانیه و راغب پاشا) بدان وابسته اند.

تعداد آثار خطی موجود در این كتابخانه 65321 نسخه است كه از میان آنها 6267 نسخه به فارسی است.

 

استانبول (كتابخانه عاشر افندی)

مصطفی افندی رئیس الكتاب عصر محمود اول براساس وقفنامه ای كه تنظیم كرد كتابهای خود را به كتابخانه ای كه در باغچه قاپی استانبول می ساخت اهدا كرد و چون پیش از اتمام ساختمان كتابخانه درگذشت پسرش مصطفی عاشر افندی- كه او نیز چون پدر رئیس الكتاب بود- آرزوی پدر را جامه عمل پوشانید. مجموعه این كتابخانه از چهار قسمت تشكیل شده كه عبارتند از :

كتابهای مصطفی افندی؛ كتابهای عاشر افندی؛ كتابهای حامد افندی، (نوه مصطفی افندی) و كتابهای قصیده جی زاده سلیمان سری افندی. آثار موجود در این كتابخانه در حال حاضر در كتابخانه سلیمانیه تحت عنوان ”مجموعه عاشر افندی و رئیس الكتاب مصطفی افندی“ نگهداری می شود.

 

استانبول (كتابخانه عاطف افندی)

این كتابخانه در سال 1741 از سوی مصطفی عاطف افندی احداث شد. وی كه از دولتمردان صاحب نام عصر عبدالحمید اول بود، علاقه وافری به شعر و ادب داشت. كتابخانه با اهدای كتابهای حاجی عمر افندی و خانواده زكی پاك آلین غنی تر شد. آثار خطی موجود در این كتابخانه شهرتی بسزا در میان پژوهشگران داخلی و خارجی دارد؛ بعضی از آنها نادر و یا نسخه منحصر به فرد هستند و برخی دیگر به خط مؤلف بوده، یا به وسیله علمای مشهور كتابت یافته اند. این آثار كه از نقطه نظر تذهیب و تجلید نیز شهرت دارند هم اكنون در كتابخانه سلیمانیه در بخشی جداگانه نگهداری می شوند.

 

 

 

استانبول (كتابخانه كوپریلی)

كتابخانه نخستین كتابخانه مستقلی است كه در سال 1661 احداث شد و كتابهای سه تن از اعضای خانواده كوپریلی (محمد پاشا، فاضل احمد پاشا و محمد عاصم بیگ) را دربرگفت. بنیانگذار این كتابخانه فاضل احمد پاشا یكی از صدراعظم های مقتدر عثمانی است كه به اعمال شدت و خشونت شهرت داشت. این كتابخانه در حال حاضر تحت اداره سلیمانیه مشغول فعالیت است.

 

استانبول (كتابخانه ملت)

كتابخانه ملت در سال 1916 در مدرسه ای كه از سوی شیخ الاسلام فیض الله افندی ساخته شده بود با 2189 نسخه خطی موقوفه فیض الله افندی و كتابهای اهدایی علی امیری افندی شروع بكار كرد. از وقفنامه و كتیبه ای كه بر در مدرسه فیض الله افندی نصب گردیده برمی آید كه مدرسه در سال 1112 هجری بنا شده است. در اوایل قرن بیستم مدرسه به صورت خرابه درمی آید و شهرداری استانبول مصمم می شود كه آن را تخریب كند و به جایش پاركی برپا دارد. در این اوان جمعیت دوستداران استانبول وارد میدان می شوند و به همت مصطفی خیری افندی شیخ الاسلام، وزارت اوقاف را به تعمیر مدرسه مجبور می سازند.

هسته اصلی كتابخانه را شش مجموعه زیر تشكیل می دهد :

كتابهای علی امیری افندی؛ كتابهای فیض الله افندی؛ كتابهای راشد افندی، كتابهای ولی الدین جارالله افندی، كتابهای پرتوپاشا وكتابهای حكیم اوغلی پاشا.

كتابخانه ملت یكی از پنج كتابخانه تركیه است كه نسخه ای از كلیه انتشارت داخل تركیه را دریافت می دارد. وقتی كتابخانه ملت را بصورت كتابخانه عمومی درآمد، آثار خطی آن به جز آثار اهدایی فیض الله افندی و علی امیری افندی به كتابخانه سلیمانیه منتقل شدند. باتوجه به اهمیت و اعتبار نسخه های خطی موجود در این كتابخانه، موزه ای در بطن آن تأسیس شده كه آثار مذهب و گرانبها در آن جای گرفته است.

 

استانبول (كتابخانه موزه آثار ترك- اسلامی)

موزه آثار ترك- اسلامی روز 27 نیسان 1914 با عنوان ”موزه اوقاف اسلامیه“ در بخش دارالضیافه مجتمع سلیمانیه افتتاح شد و در دوره جمهوریت عنوان فعلی خود را به دست آورد. اساس كتابخانه را نسخه هایی از قرآن كریم تشكیل می دهند كه از مساجد و درگاهها آورده شدند. متعاقباً تعدادی از آثار نفیس خطی از دیگر كتابخانه های استانبول و آثار مضبوط در كتابخانه های چوپان مصطفی پاشا (واقع در قبضه) و سلیمیه (واقع در ادرنه) بدین جا انتقال یافتند.

استانبول (كتابخانه موزه توپقاپی سرای)

ساختمان كتابخانه همزمان با ساختمان كاخ توپقاپی در قرن 15 آغاز شد. آثار موجود در این كتابخانه از تركیب 9 مخزن زیر به وجود آمده است :

كوشك روان؛ خزینه؛ كتابخانه اندرون؛ كوشك بغداد؛ بخش مدینه؛ خزینه امانت؛ بخش كوغوشلار؛ بخش محمد رشاد و تیریال خانم و بخش آثار جدید.

درحال حاضر مهمترین و ارجمندترین مخطوطات موزه كه با مهر سه سلطان ممهور شده اند در كوشك روان- كه به عنوان ”كتابخانه خاص“ نیز شهرت دارد نگهداری می شود. خزینه حاوی كتابهایی است كه از سوی سلاطین خریداری و یا اهدا شده است و اغلب تاریخی و ادبی می باشند. آثار موجود در كوشك بغداد با مهر سلطان عبدالحیمد اول و سلطان سلیم دوم ممهور شده اند. بخش مدینه حاوی آثاری است كه از كتابخانه های سلطان عبدالحیمد اول، سلطان محمود دوم، حاجی بشیر آغا و شیخ الاسلام عارف حكمت گردآوری شده اند.

 

استانبول (كابخانه نور عثمانیه)

ساختمان این كتابخانه در سال 1749 به دستور سلطان محمود اول آغاز شد و به جهت مرگ او از سوی برادرش در سال 1755 به پایان رسید. آثار موجود در كتابخانه نور عثمانیه در سه بخش قرار گرفته اند :

1-    بخش نور عثمانیه شامل 4955 نسخه خطی قدیمی

2-    بخش بایرام پاشا

3-    بخش هدایا و آثار مطبوع

لازم به یادآوری است كه از میان 5052 نسخه خطی موجود در این كتابخانه 1117 نسخه به فارسی است.

 

قونیه (كتابخانه موزه مولانا)

این كتابخانه تحقیقاتی وابسته به وزارت فرهنگ بوده، در سال 1855 از سوی محمد سعید همدم چلبی، بیست و پنجمین پوست نشین درگاه مولویه تأسیس شده است. از میان 2298 نسخه خطی موجود در این كتابخانه كه اغلب در زمینه علوم اسلامی، تاریخ و ادبیات هستند قریب یكهزار نسخه به فارسی است. فهرست نسخه های خطی فارسی این كتابخانه، همراه با سه كتابخانه دیگر قونیه (یوسف آغا، مخطوطات منطقه و فریدون نافذ اوزلق) از سوی این رایزنی فرهنگی فراهم آمده و تحت طبع است.

قونیه (كتابخانه یوسف آغا)

این كتابخانه تحقیقاتی وابسته به وزارت فرهنگ است و در سال 1796 در ساختمانی كه از سوی یوسف آغا، كدخدای مهرشاه والده سلطان ساخته شده بود تأسیس شد. آثار خطی موجود در این كتابخانه از اهمیتی بسزا برخوردار هستند و اغلب مورد اشاره محققان داخلی و خارجی قرار می گیرند.

 

مغنیسا (كتابخانه عمومی)

هسته اصلی این كتابخانه را ”كتابخانه مرادیه“ تشكیل می دهد كه در سال 1806 از سوی حسین آغا (از قره عثمان اوغول لاری) تأسیس یافته بود. هدف صلی از احداث این كتابخانه، تلفیق و تركیب كتابخانه هایی بود كه بطور جداگانه در مسجدها، مكتب ها و دارالشفاء ها خدمت می كردند. پس از تصویب قانون توحید تدریسات، آثار موجود در تكایا و زوایا نیز به كتابخانه جدید منتقل شدند. كتابخانه عمومی مغنیسا حاوی بیش از پنج هزار نسخه خطی است.

 

 

شرح ابیاتی چند از "مخزن الاسرار" نظامی گنجوی-علی درویشانی


ای سُخنت مهر زبان­های ما
بوی تو، جان­داروی جان های ما
دورِ سخن را به تمامی رسان
ختمِ سخن را به نظامی رسان[1]
 
مخزن الاسرار، یکی از آثار برجسته ی نظامی است که اگرچه از نظر حجم کوچک­ترین آنها به شمار می رود، اما همواره به دلیل مضامین، صورخیال و پیچیدگی­های لفظی و معنایی،  شارحان را به دشواری افکنده تا اینکه بر بسیاری از ابیات آن، تفاسیر و شروحی نوشته اند، اما برخی از ابیات دشوار این گنجینه سترگ ادب فارسی، همچنان در پرده ابهام مانده و تنها در مورد مفهوم آن ابیات برداشت­هایی شده که در شروح و تفاسیر ذکر شده و گاهی نیز شارحان از آن ابیان گذشته اند، از این رو مقاله ی پیش رو جستاری در واکاوی معنایی و مفهومی برخی از این ابیات آن است.لازم به ذکر است که متن شرح پایه ی مقاله،  بر شرح برجسته ی استاد برات زنجانی بر مخزن الاسرار استوار شده است.
كليدواژه: نظامي، مخزن الاسرار، ابیات دشوار، شرح.
 
نظامی گنجوی، یکی از برجسته­ترین شعرای ایران­زمین است که همواره آثارش مورد توجه، مداقّه و بررسی پژوهشگران و محققان زبان و ادب فارسی بوده است. اشعار دشوار و مضامین پیچیده ی آثار او، به ویژه  در خمسه نظامی، همواره موجب شده که حل پاره­ای از ابهامات آن  مورد توجه اهل تحقیق واقع گردد.اهمیّت این موضوع تا آنجاست که عبدالرحمان جامی - شاعر برجسته ی قرن نهم هجری – که خود از فحول ادبا و بزرگان فارسی است،  بر ضرورت نگارش شرحی بر خمسه نظامی تأکید ورزیده است و با توجه به این که خود نیز شرحی بر آن  نگاشته، در پایان آن شرح، چنین می نویسد:« سیصد و پنجاه بیت لاینحل باقی است که در قیامت، دامنِ نظامی را گرفته و از خودش شرح آنها را خواهم خواست».[2]
ترکیبات و صور خیال خاص و پیچیدگی زبان نظامی که در مخزن الاسرار، بیشترین نمود را دارد، که خود دلیلی است مهم بر نگارش شروح متعدد بر این اثر شده است.از جمله این شروح می توان به شروح بزرگانی همچون: عبرت دماوندی، وحید دستگردی ،ثروتیان،  کامل احمدنژاد،  برات زنجانی و  حمیدیان اشاره کرد. در عین حال باید گفت که این دشواری و دیریابی سبب استقبال کمتر عامه مردم نسبت این اثر سترگ شده، ولی با این حال همواره مورد توجّه اهل علم و ادب بوده است تا جایی که بیش از چهل شاعر، این اثر را اساس کار خود قرار داده و به تقلید از آن منظومه­ها ساخته اند.[3]
 نگارنده با توجه با اهمیّت این اثر، از دیرباز به پژوهش در زمینه ابیات دشوار آن پرداخته و در این مقاله کوشیده است تا به شرح برخی از ابیات دیریاب که پیشتر از آنها سخن رفت، بپردازد.
 
پرده گشای فلکِ پرده­دار                               پردگیِ پرده­شناسانِِِِِ  کار[4]
به این معنی است که هیچ چیز را نمی­توانید از او پنهان کنید؛ چراکه رازآشنای همه  و یگانه سِرّدان،  فقط اوست و اگر به آگاهی و معرفتی برسید، همه چیزتان پوشیده و در پرده خواهد ماند. شارحان در معنی این بیت، تنها به پرده­پرده بودن افلاک اشاره کرده اند.در دعای شریف کمیل آمده است: " اللّهُمٌَ لا أجِدُ لِذَنوبی غافِراً و لا لِقبائِحی ساتِراً و لا لِشَیءٍ مِن عَمَلی القَبیح بِالحَسَنِ مُبَدلاً غَیرَک"، یعنی: خدایا ! نیابم برای گناهانم آمرزنده­ای؛ و نه پرده­پوشی برای زشتی­هایم؛ و نه کسی که عمل زشت مرا به کار نیک تبدیل کند.[5] همچنین عطًار  می­آورد:
چو در نُه پرده ی نیلی سفر کرد                    ورای پرده ی غیبی، گذر کرد[6]
 
و همچنين روزبهان بقلي مي آورد: " نقل است كه در آن شب قرب و كرامت، آن سلطانِ اقليم رسالت را بر چهاربالش مسند قرب نشاندند.خطاب مستطاب رب­الارباب جل جلاله به جبرئيل امين رسيد كه اي جبرئيل! محمد(ص) را در هفتاد هزار پرده ی غيرت متواري گردانيده ايم.امشب يك پرده از آن پرده از جمال با كمال محمدي بردار، تا ساكنان عالم بالا حُسن و جمال سيد انبياء - عليه افضل الصلوة و اكملها - مطالعه نمايند.چون جبرئيل به امر جليل -جل جلاله- يك پرده از  آن پرده ها از جمال محمدي برداشت، نوري پديد آمد كه در پرتو آن نه عرش را نور بماند و نه كرسي و نه آفتاب را و نه ماه و نه ستاره را و نه كرّوبيان را عالم قدس را. بعد خطاب آمد كه اي محمد! چند غم امّت را خوري؟ امشب يك پرده از هفتادهزار پرده برداشتيم، نور قمر و ستاره و آفتاب و عرش و كرسي و قلم مضمحل و ناچيز گشت؛ فردا كه در عرصات قيامت اين هفتاد هزار پرده بالتمام  برداريم، اگر معاصي و زلات و ظلمات و هفوات امّت در جنب آن انوار ناچيز و مضمحل گردد چه عجب.[7] و عطّار نیشابوری آورده  که
عشق تو پرده صدهزار نهاد                          پرده در پرده بی­شمار نهاد
پس هر پرده عالمی پر درد                          گر نهان و گر آشکار نهاد
صدجهان خون و صدجهان آتش                   پیش هر دو پرده استوار نهاد
پرده بازی چنان عجایب کرد                        که یکی در یکی هزار نهاد[8]
سعدي نيز اشارتي به اين موضوع داشته كه
جفاي پرده دَرانم، تفاوتي نكند                                 اگر عنايت  او  پرده دار ما باشد[9]
پس باتوجه به تمام مضامینی که ذکر شد، چنین نیز می­توان گفت:خود اوست که راز پنهان کائنات و افلاک را می تواند آشکار کند، از سوی دیگر اگر پردگی را همان سرّ، راز و هرآنچه در پردهپنهان شده بدانیم،می توان گفت او خود همان رازی است که اولیاء و آگاهان کار دارند و درک کرده اند.به صورت بهتر و ساده تر آن خدایی که خود، راز نهانی عالم است که اولیا(پرده شناسان کار)آن را درک کرده اند، تنها اوست که می تواند پرده­گشای فلکی باشد که اسرارش بر همه نهان است. لازم به ذکر است که به صورت ایهام تبادر، پرده های ساز نیز می تواند در نظر شاعر بوده باشد.
*****************
 
داغ نِهِ ناصیه دارانِ ِپاک                           تاج دِه ِتخت­نشینان خاک[10]
 
خداوند متعال داغ و نشان [عشق و محبّت] خود را بر [دل و جان]خواص نهاده و با این داغ، آنها را از آن خود و خاصِ خود کرده  است. در جاهای دیگر مخزن نیز به" داغ  نهادن و نشان گذاشتن "  اشاره شده است ، مثل:
داغِ تو داریم و سگِ داغدار                          می نپذیرند   شهان  در شکار
هم تو پذیری که زِ باغ توایم                         قُمری طوق و سگِ داغِ توایيم[11]
 
در عین حال می تواند اشاره ای باشد به داغ پيشاني نمازگزاران، پس چنین نیز می­توان گفت که دارندگان و صاحبان مقامات معنوی برجسته(پادشاهان عالم معنا) نیز داغ بندگی خود[تاج و تخت معنوی] و نیز هم پادشاهان عالم خاک تاج و تخت و قدرت خود را از حضرت حق دارند.    
**********
خام کُنِ پُخته تدبیرها                              عُذر پذیرندۀ تقصیرها[12]
خدایی که خام کُننده پُختگی­های تدبیرها و تلویحاً برنامه ریزی هاست و مصداق بارز «العبدُ یُدَّبِر الله یُقَدِر».[13] در عین حال کلامی منسوب به حضرت امیر (ع) را یادآوری می کند که " عرفتُ اللّه بِفَسخِِ العَزائم".[14] مصرع دوم نیز فرازهایی از دعای شریف کمیل را فراذهن می آورد:" اللّهم اِغفِرلیَ الذُنوبَ الَّتی تُغَیِّرُ النِّعَم، اللّهم اِغفِرلیَ الذُنوبَ الَّتی تَحبِسُ الدُعاءَ..." ، یعنی: خدایا بیامرز از برایم،گناهانی را سد راه دعاست و نیز بیامرز از برایم،  گناهی را که بلاهایی را نازل می کند... .[15] بيهقي در تاريخ خود مي آورد: " حصيري را گفتم: شرمت باد، مردي پير هرچند به يك چيز آب ِ خود ببري و دوستان را دل مشغول كني.جواب داد كه نه وقت عتاب است، قضا كار كرده است و تدبير تلافي بايد كرد."[16] و باز در جای دیگر می آورد که: " چون ادبار آمد، همه تدبیرها خطا شود و شاعر گفته است:
وِاِِذا اَراد الله رحله نعمَهٍ                               عَن دارِ قومٍ اَخطاوا التَّدبیر [17]
************
 
اول و آخر به وجود حیات                        هست کُن و نیست کُنِ کاینات[18]
به غیر از معانیی که از بیت شده، که «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن ...»[19] و برخی مسائل دیگر، از مصراع دوم نوعی ابهام در معنی می­توان دریافت، آن هم درکلمه " کُن" نهفته است، یعنی با فرمان "کُن" خداوند همه چیز به وجود آمد، پس "هست" و" نیست " در پس و پیش این کُن آمده که می تواند اشاره­ای  به  این اراده بلند باشد. " اِنما اَمرُُه اِذا اَرادَ شَیئاً اَن یَقولَ لَهُ کُن فَیَکُون"،[20] همچنین ناصر خسرو چه خوش در اين مورد گفته كه
از آغاز ِ بودِش به داد ، آوريد                        خداي اين جهان را پديد از عدم[21]
  عطار نیشابوری نیز در "خسرو نامه"خود آورده :
به یک حرف از دو حرف  ایجاد کرده                    به شش روز این سپهر هفت پرده[22]
****************
چونکه به جودش کرم آباد شد      بندِ وجود از عدم آزاد شد[23]
 
خداوند، یگانه زمانی که با  جودش، کَرم را آباد کرد ؛ وجود که در بندِ زندانِ عدم بوده است، آزاد و پدیدار می شود. در عین حال اینگونه نیز می­توان گفت که به صورت استعاری وجود بند آن در گرو عدم بوده، که جود خداوندی کرم را آباد کرده بود، بند وجود را باز کرده و آن را آزاد کرد.در اینجا نکتۀ جالب این است که نظامی جود را خاصِّ حضرت حق  و تجلیِ بخشش و دهش او تصور کرده است و کَرم را، تجلی و نمود بخشش و دهش انسانی گرفته است؛ ومی خواهد بگوید حتی بخشش ودهش ِانسانی نیز دستکش ِ جام جود ِحضرتِ حق است.
ابر گُهربخش ازو یافت بَخش             مقرعۀ رعد و سَنان درخش[24]
 البته باید به جناس­های موجود که در کلمات وجود و جود، عدم و وجود و جود کرم، نیز اشاره کرد، که به زیبایی شناسی و موسیقی بیت افزوده است.
*******
پرده­نشین کرد، سرِ خواب را                     کِسوتِ جان داد تنِ آب را[25]
برخی از شارحان تنها به مایه حیات بخش بودن آب و آیه ی شریف:"­و جَعلنا مِن الماءِ کُل شَیءٍ حَي"،[26] اشاره کرده اند؛  اما به جز این برداشت می­توان به این موضوع نیز  اشاره ای باشد که انسان از آبی به وجود می­آید و  خداوند کسوت جان می­دهد آب(منی ) را."ثُمَّ جَعَلَ نَسلَهُ مِن سُلالةٍ مِن ماءٍِ مهینٍ"،[27] پس قرار­داد فرزندان او را از منی[آبی سُست] و" خُلق مِن ماءٍ دافق"،[28] یا آیه ای  با این مضمون که" اَلم یکُ نُطفهً مِن مَنیٍ یُمنی"،[29] آیا او نطفه ای از مَنی  که در رِحمی ریخته شده، نبود؟ و عطّار نیشابوری در مصیبت نامه به آن اشاره کرده است:
چون درون نطفه ای جانی نهاد                     آفتابی در سپندانی نهاد[30]
در این بیت همچنین نباید از مقدّماتی که در مصرع اوّل برای خواب و نگاه استعاری به این موضوع نیز غافل شد که سر خواب که پرده نشین می شود، در این پنهانی، آب،کسوت جان داده می شود.
**************
 
 
 
ابرِ گُهربخش ازو یافت بخش         مِقرعۀ رَعد و سَنانِ درخش[31]
کلمۀ "بخش" نقشی ايهامي زيبايي در این بیت دارد؛ یعنی ابرِگُهربخش و باران زا،  بخشش از او یافت و یا معنای دورتر که سهم و بخشِ بارانش را از او یافت وهمچنین در دیگر معنا می­توان گفت که ابر گُهر بخش،  تازیانۀ رعد و سنان درخش را از او یافت.
**************
 
ساقیِ شب دست کشِ جامِ توست             مرغِ سحر دستخوشِ نامِ توست[32]
استاد برات  زنجانی ،«ساقی شب» را  کنایه از صبح  و نیز «جام» را کنایه از خورشید  و همچنین «مرغ سحر» را  خروس  و بالاخره   «دست خوش»  را  عاشق  ناتوانِ عاجز معنی می کند ؛ اما در خوانشی دیگر می­توان چنین گفت که  «ساقی شب» یعنی  ماه،  سائلِ جام توست،  یعنی خورشید ؛  چرا که ماه، نورش را از خورشید می­گیرد كه البته ساقي شب، مي تواند به صورت اضافه تشبيهي تلقي شود و معني شبي كه ساقي است از آن نیز مستفاد گردد. در این مورد ، حافظ ابيات بي شماري دارد، همچون :
به شكر آنكه شكفتي به كام بخت، اي گل        نسيم وصل ز مرغ سحر دريغ مدار[33]
قدر مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس            كه نه هر كو ورقي خواند ، معاني دانست[34]
بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح               آن دم كه كار مرغ سحر، آه و ناله بود[35]
همچنین حکایتی از "گلستان" را تداعی می کند که
دوش مرغی به صبح ،همی نالید                   عقل و صبرم بِبُرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را                            مگر آواز من رسید به گوش
گفت: باور نداشتم که تو را                           بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست                      مرغ تسبیح گوی و من خاموش[36]
******
 
ناف ِشب  آکنده ز مُشکِ لبش                  نعل ِمَه افکنده سُم مَرکَبش [37]
ناف شب از انفاس روحانی و خوشبوی حضرت محمد (ص) معطر است. ترکیب و چیدمان کلمات در مصرع دوم جالب توجه است؛ چراکه هلال ماه را به شکل نعل، تصور کرده که در آسمان از سُمِ اسب حضرت رسول (ص) جدا شده است و آنجا باقی مانده است.خود نظامي در جايي ديگر از مخزن الاسرار آورده كه
ناف شب از مشك فروشان توست                  ماه نو از حلقه به گوشان توست
در مورد تركيب نعل ماه نيز در ديوان شمس آمده
گويي مَه نو سواره ديدش                            كز عشق چو نعل مركب آمد[38]
و حافظ شيرازی آورده
در نعل سمند او شكل مَه نو پيدا                   وَز قد بلند او بالاي صنوبر پست[39]
و همچنين انوري به بهترين شكل ، اين امر را مي آورد كه
مَه به نعل سُم اسب تو تشبّه مي كرد             خاك فرياد برآورد كه تَركِ ادبست[40]
و وحشي بافقي در "منظومۀ ناظر و منظور" خود مي آورد كه 
  چو با خود ديد مَه در يك وثاقش                            چو نعل افتار در پاي بُراقش[41]
*************
پای شد آمد به سر انداخته                      جان  به تماشا نظر انداخته[42]
استاد برات زنجانی آورده که حرکت و سِیر، به پایان رسید و روح به تماشا پرداخت؛در حالی که چنین نیز می توان برداشت کرد که  پا، کار خود را به سر وا گذاشته؛یعنی با سر و از سرِ اشتیاق به سمت او می رود(موضوع معراج است ).نظامی در جایی دیگر می آورد که
جغد به دور تو همایی کند               سر که رسد پیش تو ، پایی کند[43]
پای ز سر ساخته و سر ز پای            گوی صفت گشته و چوگان نمای[44]
و در مورد مصرع دوم نیز می توان گفت که : جان به صورت استعاری به تماشا، نطر اندخته و تماشا را به نظاره نشسته است.
***********
پُشت قوی گشته  از آن بارگاه                  روی در آورده  بدین کارگاه[45]
نکته جالب و پنهان در بیت ، ارتباط ظریف پشت و بارگاه است . به این صورت که حضرت محمد (ص) پشت قوی گشته از آن بارگاه ؛ هم معني پشت گرمي مي دهد و هم بيانگر اين امر است كه آکنده از بارِ بارگاه و آمادۀ زایش و ایجاد شده است و حامل پیام و رمزی از عالم بالا. صائب تبريزي نيز در اين زمينه بيتي دارد كه
نداده آينه خويش را جلا صائب                     چو آفتاب سر ز جيب صبح برنكني[46]
***********
سُنبلِ او سنبلۀ روز تاب              گوهرِ او  لعل گرِ آفتاب[47]
در برخی شرح ها چنین آمده که گیسوی او سنبلۀ روز تابنده است و وجود او آفتاب حق است. در عين حال به سُنبله كه از صورت فلكي است هم اشاره دارد كه شب تاب است؛ اما سنبل(زلف) پيامبر اكرم(ص) روزتاب است. با نگاهی دیگر می­توان گفت: به نظر قدما نور خورشید ، باعث به وجود آمدن لعل می­شده است ؛ ولی در بیت نظامی ، آفتاب را اگر لعلی بزرگ تصور کنیم، نور محمدی باعث به وجود آمدنِ آن لعل شده است و هم می توان گفت که قدرتِ لعل گریِ آفتاب را نور محمدی به آن داده است . هم اشاره می تواند باشد به حدیث "اولُ  ما خلقَ الله  نوری  و إبتدَعه مِن نورِهِ و إشتَقَّهُ مِن جَلالِ عَظمَتِهِ"[48]
و عطّار نیشابوری می آورد که
چو نورش را ودیعت داشت عالم                    بیامد  تا  به  عبدالله  ز آدم[49]
ابواسحاق نیشابوری در قصص الانبیاء آورده:آن گاه که آدم میان روح و جسد بود و چون خدای تعالی آدم را بیافرید، نور مصطفی در پیشانی او پدید آمد، آن گاه آن نور پشت به پشت می آمد تا به پشت عبدالله رسید و ار پشت عبدالله به رحم آمنه رسید.[50]
گر نه ز صبح  آینه بیرون فتاد                  نورِ تو بر خاک ِزمین چون فتاد؟ [51]
هر چند با توجه به بیت قبل که در مورد پیامبر اکرم (ص) است و وجود او را به خورشید تعبیر کرده  و آورده كه
روزن جانت چو شده صبح تاب                     ذره بود ،عرش در آن آفتاب
 ولی می­توان به دلیل وجود کلمۀ آینه، چنین تعبیر کرد  که  اگر آینۀ خورشید نبود (نوعی مثال خارجی و مادی ) که بیرون می آید، هر صبح مردم نمی توانستند نور تو را که در آن افتاده و همه جا را روشن کرده است، را درک کنند .
***********
گویِ قبولی به ازل ساختند                      در صف ِمیدانِ دل انداختند[52]
دلهای فراوانی که چوگان بازند برای زدن گویِ قبول و پذیرفته شدن، در این میدان حاضر شدند . در ابیات بعدی می آورد که نوح  به شکلی و آدم به شکلی و اِشکالی، کار را نمی تواند تمام کنند و بالاخره
هم تو ملک طرح در انداختی           سایه به این کار  برانداختی
و به این طریق صحّه ای بر کامل بودنِ دین محمدی و بُردنِ گوی قبول می گذارد :
آدم نو زخمه در آمد ز پیش                         تا برد آن گوی به چوگان خویش
بارگیش چون ز پی خوشه رفت                     گوی فرو ماند و فرا گوشه رفت
نوح که لب تشنه به این خوان رسید              چشمه طلب کرد و به طوفان رسید
مهدِ براهیم چوی رای اوفتاد                        نیمه ره آمد دو سه جای اوفتاد
خود دل داوود نفس تنگ داشت                  در خورِ این زیر کم آهنگ داشت
داشت سلیمان  ادب خود نگاه                      مملکت آلوده نجست این کلاه
یوسف از این آب  عیانی ندید                       جز رسن و دلو  نشانی ندید
خضر، عنان زین سفر خشک تافت                 دامن خود تَر شدۀ چشمه یافت
عزمِ مسیحانه  به این دانه بود                      کو ز درون  تهمتی خانه بود[53]
**********
 
پنبه در آکنده چو گُل گوش تو                       نرگس ِچشم  آبلۀ هوش تو[54]
گوش ظاهر تو، مثل گُلی است که پنبه در آن کرده باشی و بر چشم باطن تو، که چشم ِهوش توست ؛ چشم ظاهرت ،مثل آبله است؛ پس توجه به حواس بیرونی و ظاهری مختل کننده و از کار باز دارندۀ حواس اصلی و درونی است ،که هم از لحاظ معنوی و هم از لحاظ شکلِ ظاهری بیت بخصوص مصرع دوم که چشم ظاهر را با چشم ، سنجیده و  بسیار هوشمندانه و هنرمندانه ، جلوه گر شده است
*********
چون به سخن گرم شود مرکبش               جان،  به لب آید که ببوسد لبش[55]
زمانی که اوجِ سخنوری او می­شود و مَرکَب ِسخن را می راند، روح به لب می آید که لبش را ببوسد .عبارت" جان به لب آمدن" معنی کنایی زیبایی دارد؛ یعنی شنوندگان بی خود می شوند جان به لب می شوند و جان به لب می آید . نظامی در جایی دیگر آورده:
من سویِ دل رفته و جان سوی لب                نیمۀ عمرم  شده  تا  نیم شب[56]
و حافظ شيرازي نيز در ابياتي آورده كه
به لب رسيد مرا جان و برنيامد كام                به سر رسيد اميد و طلب به سر نرسيد[57]
حافظ لب لعلش چو مرا جان عزيز است          عمري بود آن لحظه كه جان را به لب آرم[58]
***********
آب سخن، بر دَرَت افشانده ام                   ریگ  منم، زانکه به جا مانده ام[59]
اولین برداشت اینکه با سخن برتر خود،حضرتت را آب و جارو کرده ام  و خدمتت را گزارده ام:
غافل ازین بیش نشاید نشست     بر در دل ریز  گَر آبیت هست[60]
و دیگر اینکه با سخنی ، که تمام وجود و معنای وجودی من است و جوشیده از وجودم، و بر دَرَت ریخته و نثار کرده ام ، تنها خودم و منی  که بدون سخن ریگی بیش نیستم ؛ در عين حال مي تواند به آب افشاندن بر در پشت سر مسافر نيز اشاره اي داشته باشد.مولانا نيز در "ديوان كبير" خود به اين امر اشارتي داشته كه
اين سخن آبيست از درياي بي پايان عشق      تا جهان را آب بخشد جسم ها را جان كند[61]
***********
دل به زبان گفت که ای بی زبان                            مرغ طلب بگذر از این آشیان
 آتشِ من محرمِ این دود نیست                             این نمکِ تازه  نمک سود نیست[62]
برخی شارحان معنی کرده اند که آتش من با دود خویشاوندی ندارد و از آتشی که تو می شناسی نیست؛ ولی می توان این گونه هم  گفت: آنچه منم – آتش من – { حال من و حرف من } از آن گونه نیست که بتوان به زبان آورد و این روح یا دل، اصل است نه آنکه نمک سود باشد یا آغشته و زر اندود ؛ پس :
سایم از این سایه توانا تر است                     پایم از این پایه به بالا تر است
و تو نمی توانی توصیفم کنی و نمی توانی نشانی از من باشی و دودی ازآتش من.
گنجم و در کیسۀ قارون نیَم             با تو نیم وز تو به بیرون نیَم
مرغِ لبم  با  نفسِ  گرم  او               پرِّ زبان ریخته  از شرمِ او
حافظ شيرازي در بيتي همين مضمون را آورده كه
صبا بگو كه چه ها بر سرم در اين  غم عشق                 زآتش دل سوزان و دود آه رسيد[63]
***********
آهو و روباه در آن مرغزار                              نافه به گل داده و نیفه به خار[64]
در باغی رویایی، دو موجود که ظاهراً دوستی با هم ندارند، کنار هم جمع اند؛ حال نافه از ناف آهوست و نیفه از اطراف ناف روباه؛ نافۀ آهو که وجهی مثبت دارد به گل  و نیفۀ روباه که وجهی منفی دارد – به خار که باز هم وجهی منفی دارد ، داده می شود.
 
[1] - نظامی، مخزن الاسرار، ص 188.
[2] - نک­:نظامی، خسرو و شیرین، ص 463.
[3] -نک: خزانه دارلو، محمدعلی، منظومه های فارسی، تهران، روزنه، چاپ اول: 1375ش.
[4] - نظامی، مخزن الاسرار ، ص156.
[5] - دعاي كميل، ص 5.
[6] - عطار نیشابوری، اسرارنامه، ص 52.
[7] - شرح شطحيّات، ص 17-18.
[8] - عطار نیشابوری،دیوان، ص 179.
[9] - كلّيات سعدی،ص 906.
[10] - نظامی گنجوی، مخزن الاسرار، ص 156.
[11] - همان، ص 169.
[12] - نظامی، مخزن الاسرار، ص 188.
[13] -نک:
[14] -نهج البلاغه، کلمات قصار،
[15] - دعاي كميل، ص 4­.
[16] - بیهقی، تاريخ،1/ 214 – 215.
[17]- چون خداوند رفتن نعمتی را از خاندان و قومی بخواهد، در تدبیر کارهایشان به خطا روند. (همان، 1 /252).
[18] - مخزن الاسرار، ص 157.
[19] -
[20] - یس(23):81.
[21] - شرح سي قصيده، ص 361.
[22] - عطار نیشابوری، خسرو نامه، ص 2.
[23] - نظامی گنجوی،مخزن الاسرار، ص159.
[24] - همان، ص160.
[25] - همان، ص 161.
[26] - انبیاء():30.
[27] - سجده():8.
[28] - طارق(): 6.
[29] - قیامه(): 37.
[30] - عطارنیشابوری،مصیبت نامه، ص 9.
[31] - نظامی گنجوی،مخزن الاسرار، ص 160.
[32] - همان، ص165.
[33] - ديوان حافظ، ص156
[34] - ديوان حافظ، ص87
[35] - ديوان حافظ، ص145
[36] - سعدی،کلّیات، ص170.
[37] - مخزن الاسرار، ص 182
[38] - کلّیات شمس، ص247.
[39] - ديوان حافظ، ص 80.
[40] - ديوان انوري ،ص 51.
[41] - ديوان وحشي، ص 420.
[42] - مخزن الاسرار، ص 185.
[43] - مخزن الاسرار، ص 225.
[44] - مخزن الاسرار، ص256.
[45] - مخزن الاسرار، ص 187
[46] - ديوان صائب، ص 757.
[47] - مخزن الاسرار، ص 188
[48] - احادیث مثنوی، ص 113.
[49] - عطار نیشابوری،اسرارنامه، ص 47.
[50] - قصص الانبیاء، ص 403.
[51] - مخزن الاسرار، ص 198.
[52] - مخزن الاسرار، ص 207.
[53] - مخزن الاسرار، ص 208-211.
[54] - مخزن الاسرار، ص 253.
[55] - مخزن الاسرار، ص 243.
[56] - مخزن الاسرار، ص 256
[57] ديوان حافظ، ص 153.
[58] - ديوان حافظ، ص 186
[59] - مخزن الاسرار، ص 235
[60] - مخزن الاسرار، ص 252.
[61] - ديوان شمس، ص  283
[62] - مخزن الاسرار، ص 258.
[63] ديوان حافظ، ص154
[64] - مخزن الاسرار، ص 262.

استاد دکتر برات زنجانی، یکی از بزگترین نظامی شناسان امروز درگذشت.

برات زنجانی (متولد ۱۳۰۳) که بامداد امروز (پنجشنبه، ۱۳ آذر) بر اثر کهولت سن دامن از جامه خاکی درکشید، سال‌ها در مقاطع مختلف تحصیلی از اولیه تا تکمیلی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران تدریس کرده بود.

وی که کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را از دانشگاه تبریز و کارشناسی ارشد و دکتری زبان و ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران دریافت کرده بود، مدتی دبیر دبیرستان‌های خلخال بود که پس از دانش‌آموختگی مقطع دکتری به‌ عضویت هیأت علمی دانشگاه تهران درآمد.

برات زنجانی مصحح آثار نظامی (شاعر قرن ششم) از جمله خمسه نظامی بود و صور خیال در خمسه نظامی، احوال و آثار و شرح مخزن‌الاسرار نظامی گنجوی، خسرو و شیرین نظامی گنجوی و لیلی و مجنون نظامی تنها بخشی از آثار اوست که در حافظه جمعی گسترده از دانش‌آموختگان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران با دانش و مهربانی استادانه‌اش زنده است.

خدایش بیامرزاد و قرین رحمت کناد. یاد می آید که از اولین مقالات علمی و پژوهشی و جدی من، در نقد و بررسی برخی ابیات شرح مخزن الاسرار این استاد بود. 

سند فهرست اطلاعات پرسنلی اساتید و معلمان دارالفنون در 28 آبان ماه سال 1311شمسی

 

 

سند بسیار جالب و مهم شماره  ۱۴۰۱۱-۲۹۷، سند نامه مدرسه دارالفنون در پاسخ به بخشنامه وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه است و در آن اطلاعات پرسنلی کارکنان مدرسه شامل نام، مشخصات هویتی، شغل، ساعات کار، وضعیت استخدام، سابقه کار، میزان حقوق و آدرس آن ها آمده است.

سندی بسیار جالب در مورد قیمت ارزاق عمومی در سال 1304 شمسی

 

در میان اسناد کتابخانه ملی، سندی به شماره ۲۹۰۰۰۰۶۱۷ و تاریخ 25 آبان ماه 1304 شمسی وجود دارد که در این سند قیمت های آن زمان را فهرست کرده است.

سند دربردارنده صورت مظنه و نرخ ارزاق در شهر آمل است. در اين سياهه كه در سال 1304ش. تهيه شده، بهای اجناسی همچون #برنج، #گوشت، #قند، #حبوبات، #لبنيات و ... بر اساس وزن من و با واحد پولی دينار و قران اعلام شده است.

 

وسیله الرضوان فی کرامات سلطان خراسان، چاپ شد.

این اثر یکی از آخرین آثار علی درویشانی، مدیر  انتشارات آپ است که چند سالی تصحیح و تعلیقات و امور نشر آن کار برد، و خوشحالم که بالاخره در دهه کرامت توسط بنیاد پژوهشهای اسلامی چاپ و منتشر شد. این اثر که تاریخ کتابت نسخۀ اساس آن 1134ق. است، شامل: یک مقدّمه، دو فصل و یک خاتمه است. بخش اصلی این اثر فصل‌های معجزات و کرامات حضرت رضا(ع) است. خاتمۀ این اثر دربارهٔ فضل و ثواب زیارت و نیز ترجمۀ رسالۀ ذهبیه است. این کتاب در 644 صفحه و با قیمت 71هزارتومان در  اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.

10 فیلمی که در مورد تبعیض نژادی در تاریخ سینمای جهان ساخته شده اند  

فهرست 10 فیلمی که در مورد تبعیض نژادی در تاریخ سینمای جهان ساخته شده اند  

 

Gump - فارست گامپ

سال انتشار: 1986

نویسنده: وینستون گروم

تعداد صفحات : 260 صفحه

زبان اصلی کتاب : انگلیسی

 یکی از بهترین فیلم های اقتباسی از رمان در تاریخ سینمای جهان فارست گامپ بوده است که با روایت یک ساده لوح به بهترین شکل ممکن توانست 6 جایزه اسکار را دریافت کند و پرفروشترین فیلم سال 1994 جهان لقب بگیردتام هنکس نمایش بیاد ماندنی در این فیلم های اقتباس شده از کتاب دارد که تصوری که از فارست می‌شود را بسیار زیبا به تصویر می‌کشد. کتاب فارست گامپ نسبت به فیلم بسیار کامل تر است و دارای قسمت هایی می‌باشد که در فیلم به آن‌ها پرداخته نشده است. هر چند بسیاری سیر داستانی فیلم را بسیار دوست دارند ولی قطعا بعد از خواند این کتاب که با قلم تنومند وینستون گروم نوشته شده است آرزو می‌کنید که کاش یک احمق ساده لوح بودید!

داستان فارست گامپ روایتگر یک فرد ساده لوح با ضریب هوشی بسیار کم است که به همه چیز بدون کنایه و مثبت فکر می‌کند و ناامیدی و ترس از کاری، در وجودش نمایان گر نیست. فارست به صورت طنز اتفاقات پیرامون 40 سال تاریخ آمریکا را روایت می‌کند که شامل نژاد پرستی، جنگ ویتنام، روایت داستان رییس جمهورهای آمریکا، فرهنگ ها و گروه های سیاسی رشد یافته در آن زمان می‌شود.